پروانه وش از شوق تو در آتشم امشب

می سوزم و با این همه سوزش خوشم امشب

در پای من افتاد مه از شوق که دانست

مهمان تو خورشید رخ مهوشم امشب

در راه حرم قافله از سوسن و سنبل

وز سرو و صنوبر علم چاوشم امشب

بزدای غبار از دل من تا بزداید

زلف پریان گرد ره از مفرشم امشب

کوبیده بسی کوه و کمر سرخوش و اینک

در پای تو افتاده ام و بی هشم امشب

یارب چه وصالی و چه رﺅیای بهشتی است

گو باز نگیرند سر از بالشم امشب

بلبل که شود ذوق زده ، لال شود ، لال

ای لاله نپرسی که چرا خامشم امشب

در چشم تو حوری است بهشتی که نوازد

با جام زرافشان و می بی غشم امشب

ما را به خدا باز گذارید ، خدا را

این است خود از خلق خدا خواهشم امشب

قمری ز پی تهنیت وصل تو خواند

بر سرو ، سرود غزل دلکشم امشب

 




برچسب‌ها:

تاريخ : دوشنبه 10 بهمن 1390 | 10:47 | نویسنده : mohammadmusavi | ارسال نظر(0)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران