شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور است کنون، رسد از ارض و سما و ملک و حور، گواهی که شب هجر سر آمد، سحر آمد، خبر آمد، خبری تازه به گوش آمده اکنون، نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار، به امر احد خالق دادار، دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود، بتان یک سره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.
عرش و فرش و، ملک و آدمی و، کوه و در و دشت و یم و قطره و مهر و مه و سیاره و منظومه شمسی و کرات و همه افلاک، الی این کره خاک، ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان، ابیض و اسود، همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت، به خصال و به کمال و به جلال و به جمال و قد و بالای محمد(ص)، که خداوند و ملایک همه گویند درودش، همه خوانند ثنایش، همه مشتاق لقایش، همه عالم به فدایش، همه مرهون عطایش، که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را، ملک و جن و بشر را و همه ارض و سما را.

برچسبها:
زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد. در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود. از این رو، عروس و داماد که عاشق و شیدای همدیگر بودند و می خواستند همدیگر را ببینند، به فکر چاره ای افتادند که نه با شرط مخالفت بشود و نه والدین عروس متوجه بشوند. لذا عروس حیله ای زد و گفت: من فلان موقع به قصد تکاندن فرش به پشت بام می آیم و تو هم داخل کوچه بیا، همدیگر را ببینیم.
در آن وقت مقرر، دختر فرش خانه را به قصد تکاندن به پشت بام برد و فرش را تکان می داد و داماد هم از داخل کوچه نظاره گر جمال دلنشین عروس خانم بود و مدام این جملات را می خواند:
اومدی به پشت بوندی اومدی فرش و تکوندی
اومدی گردی نبوندی اومدی خودت و نشوندی
در این حال، عارف بزرگوار، ملاصدرا از کوچه عبور می کرد و این ماجرا را دید و شروع به گریه کردن کرد.
او یک شبانه روز بلند گریه می کرد تا این که فیض کاشانی از او پرسید:
چرا این گونه گریه می کنی؟
ملاصدرا گفت: من امروز پسری را دیدم که با معشوقه خود با خوشحالی سخن می گفت.
گریه من از این جهت است که این همه سال درس خوانده ام و فلسفه نوشتم و خود را عاشق خدای متعال می دانم اما هنوز با این حال و صفایی که این پسر با معشوقه خود داشت من نتوانستم با خدای خود چنین سخن بگویم. لذا به حال خود گریه می کنم.
برچسبها:
اين تفكر از طريق شاگرد ايشان به نام سيد كاظم رشتي و شاگردش به نام شيخ محمد عابد و از او به شاگردش به نام سيد علي محمد شيرازي كه در زمان اواخر سلطنت محمد شاه مي زيسته انتقال پيدا مي كند. سيد علي محمد شيرازي ادعاي باب بودن ميان مردم و امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مي نمايد. از اينجا "فرقه بابيت" آغاز مي شود و ايشان به "سيد علي محمد باب" معروف مي شوند. در زمان ايشان اين فرقه توسعه پيدا كرده و گروهي از مردم به اين فرقه گرايش پيدا مي كنند. سيد علي محمد باب نه تنها ادعاي بابيت (واسطه بين مردم و امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بودن) مي نمايد بلكه بر اين اعتقاد است كه اساساً امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در ايشان حلول كرده و به عبارت ديگر ايشان خود امام زمان است و به عبارت ديگر امام زمان در قالب سيد علي محمد باب ظهور كرده است.
برچسبها:
ادامه مطلب
پس از چندی مرد را به حضور خان آوردند . خان از وی پرسید :
- "چه میگفتی و منظورت از این اشارات چه بود ؟"
مرد که از ترس حضور در برابر خان رنگ باخته بود ، به کلی منکر قضایا شد .
کریم خان او را امان داد و دو باره سوال خود را تکرار کرد .
مرد آهی کشید و پاسخ داد : " والله قربان ! به درگاه خدا می نالیدم و به او می گفتم خدایا ! تو کریمی ، این بابا هم کریم است و نام من فلک زده هم کریم است ، آخر چقدر باید میان این سه کریم فرق باشد ؟"
برچسبها:
یول ایتیرمیش درنالارتک یولدا قالدون گلمدون
گوزلریم یول چکدی سن یوللاردا قالدون گلمدون
آی پریشان قانلی کونلوم، سنده تک گویدون منی
یا ایلیشدون ساچلاروندان داردا قالدون گلمدون
طابوتوم چیئنونده گتسین ،سنکی رازیدون بنا
ایندی کی چاتدون مراده هاردا قالدون گلمدون
سن هماتک یاد قوش اولدون، قونمادون ویرانمه
سفرامی دنسیز گوروب،دیواردا قالدون گلمدون
زخم ور كی دیللنیم منده سنخ سازلار کیمین
اوزگه اللرده تل اولدون هاردا قالدون گلمدون
سون نفسده گل عزیزیم ، گلمسون جان ورمرم
گویدون عزرائیلی معطل هاردا قالدون گلمدون
برچسبها:
در پس ثانیه هایی که ورق خورده و ساعت شده است
روزها میگذرند
سایه ها در پس هم میگذرند
بی خبر از گذر ثانیه ها
در هراس از ماندن
هیچ اگاه نگشتند که اینگونه تورا میخواند
و چه میگفت درختی که به اندازه ی اندوه خزان تنها بود
و نگاهش نگران در پی همدم میگشت
سایه ها در گذر ثانیه ها
رهسپار ره فردا بودند
و دریغا که نخواهند رسید
بی گمان حال نیای فرداست
که به اندازه ی یک دور زمین
کودک حال لقب میگیرد
سایه ها صبر کنید
ما چرا با لبخند
در همین حال به فردا نرسیم
اندکی صبر که فریاد کشید
سایه ها صبر کنید
ناله ای از پس دیوار خدا را خوانده
این چه دردیست که از ناله ی او می آید
اندکی صبر کنید
اشکها را بزدایید ز اندوه خزان
چهره ها را ز قشنگی سرشار
دیده ها را از مهر
و وجود خود را پر کنید از خوبی
بزدایید فغان را از دل
میل بیهوده به رفتن نکنید
سایه ها صبر کنید
برچسبها:
تو مهتابي تو بي تابي
تو روشن تر ز هر آبي
تو خوبي پرز احساسي
ولي من خسته و تنها
و شايد سرنوشت اينست
و شايد سهم من اينست
و شايد ها و بايد ها .......
و اينک در دلم گرماي عشق توست
که چون خورشيد هستي سوز ميماند
که جان مي بخشد و گرمي ولي ناگاه مي ميرد
و بعد از آن زمستاني پر از سرما
که مي ميرد در آن هر آنچه از احساس مي رويد
و تاريکي و تنهائي و ياد دل انگيزت
که با خود مي برد من را به شهر آشنائي ها،به عصر هم صدائي ها
و مي آرد به ياد من شب سرد جدائي را
و آن موسيقي غم انگيزو غم افزا
و تو با آن همه خوبي
و تو با آن صداي غرق مهجوري
ومن با اشک و با گريه به تو گفتم حقيقت را چنان که بود
و تو خنديدي و گفتي که حرفت عاقلانه نيست
که حرفت در دل سنگم ندارد هيچ تاثيري
و بسيارند آنان که به من گويند دائم اين سخن ها را
و گفتي ديگرت فرصت براي هم صدائي نيست
وليکن بود ميدانم !
و من بي هيچ چون و چرا گفتم:
خداحافظ !خداحافظ ............
و تو رفتي و من ماندم در اين غربتگه ديرين
کنار عطر ياد تو به ياد آن غم شيرين
به سر آمد بهار ما خزان شد روزگار ما
ومن ديدم تو را در کوچه باغ آشنايي مان
که با ياري دگر بهار ديگري را پيش رو داري
ومن را در زمستان غم عشقت رها کردي !
ومن از تو بريدم چون تو را با ديگري ديدم
و ديدم حاصل عشقم به جز ننگ تو چيزي نيست !
پشيمان گشته ام از عشق ولي ديگر گزيري نيست
براي قلب عاشق هم به جز سوختن راهي نيست
برچسبها:
در روز ۳۱ مرداد ۸۹۳ هجری شمسی برابر با ۱۵۱۴ میلادی میان ایران و عثمانی جنگی درگرفت که بعدها به چنگ چالدران مشهور شد. جنگ چالدران که از آن با عنوان مهمترین جنگ پارتیزانی تاریخ ایران یاد میشود، در محلی به همین نام در شمال آذربایجان غربی در ۲۰ کیلومتری شهر خوی میان قوای ارتش نوین عثمانی و سپاهیان سنتی شمالغرب کشور به وقوع پیوست و در نتیجه آن بخشهایی از شمال غربی ایران از جمله همدان، آذربایجان و کردستان شامل مناطقی چون دیاربکر، مرعش و البستان از تصرف صفویان خارج و به امپراطوری عثمانی پیوست.
برچسبها:
ادامه مطلب
ايام محرم فرا رسيده دوباره قلبها به تپش افتاده كودك و جوان و ميانسال و كهنسال همه و همه آماده مي شوند براي برگزاري مراسمي باشكوه يا حسين شما چقدر بزرگيد چگونه مي شود خداوند به يك انسان اين همه عزت و جلال بدهد چگونه زيسته ايد كه خداوند محبت شما را بر همه دلها انداخته آنان كه شما را مي شناسند آنان كه شما را نمي شناسند همه و همه برايتان عزادارند يا حسين شما آينه تمام نماي عزت الهي هستيد تا بحال احدي را در تاريخ سراغ ندارم كه به اندازه شما عزيز و محبوب باشد وقتي مي بينم كساني را كه با تمام نداري و احتياجشان با نام شما نذر مي كنند وقتي مي بينم مادراني را كه با نااميدي از تمام دنيا به شما پناه مي آورند و معجرهايشان را به زير پاي عزاداران شما مي اندازند وقتي مي ديدم شمشيرهائي را كه عاشقان شما بر سرهايشان فرود مي آوردند وقتي مي بينم آن مشتهاي گره كرده اي را كه دوستدارانتان بر سر مي كوبند بيشتر به بزرگي شما پي مي برم يا حسين هيچوقت به خودم اجازه نداده ام كه شما را مفرد خطاب دهم شما بزرگيد خيلي بزرگيد حتي بيشتر و بيشتر از يك جمع كثير اين عزت و شرف و افتخار را خداوند به هركسي نمي دهد الحق كه شما بزرگ بوديد بزرگ هستيد و بزرگ خواهيد ماند .
برچسبها:
ادامه مطلب
جوزف گاريبالدي ميهنپرست شهير و سياستمدار ايتاليايى در 25 مارس سال 1807م در اين كشور به دنيا آمد. وي پس از آن كه در جواني وارد ارتش شد، در سال 1834م به جنبش سوسياليستي ايتالياي جوان گرويد و پس از مدتي به خاطر افكار انقلابيش محكوم به مرگ گرديد. در نتيجه به امريكاي جنوبي گريخت و در آنجا در دو جنگ داخلي شركت جست. در اوايل قرن نوزدهم، ايتاليا در گذر تهاجمات ناپلئون، مورد نزاع فرانسه بود و پس از ناپلئون نيز بخشهايى از اين كشور جدا شد. در سال 1860م هنگامي كه مليگرايان ايتاليايى به متحد كردن ايالات و حكومتهاي كوچك شمال ايتاليا سرگرم بودند، گاريبالدي كه شخصي وطنپرست پرشور بود، بر آن شد تا خوي ماجراجويانه و تهوّر خويش را در راه وحدت ايتاليا به كار اندازد. از اين رو براي اين كه زودتر به هدفش نائل گردد، عقيده جمهوري خواهي را فداي وحدت مملكت خود ساخت و با تمام قوا به نفع ويكتور امانوئل، حاكم يكي از مناطق ايتاليا به نبرد پرداخت. در اين زمان، گاريبالدي در رأس جنگجويان سرخ جامهاي كه آنها را هزار قهرمان ميخواندند عازم جنوب ايتاليا شد و پس از سه ماه نبرد، جزيره سيسيل را گشود. وي پس از ورود به جزيره و فتح شهر ناپْلْ در اين منطقه، ويكتور امانوئل را پادشاه كلّ ايتاليا اعلام كرد. گاريبالدي بعدها تلاش نمود تا رم را نيز تصرف كند كه در اين كار موفق نشد. گاريبالدي از آن پس تا آخر عمر به نگارش كتاب با عنوان "به خاطر ملتهاي ستمديده" مشغول شد و داراي نقش مهم سياسي نبود. گاريبالدي سرانجام در 16 سپتامبر سال 1882م در 75 سالگي درگذشت.

برچسبها: