باز باران بی ترانه
باز باران با تمام بی کسی های شبانه
میخورد بر مرد تنها میچکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم،باز ماتم
بی تبسم ، بی تکلم
زندگی اندر غم و اندوه و ناله
گاه عشق و گاه نفرت
گاه امید گاه حسرت
کاش می شد زندگی کرد عاشقانه ، دوستی کرد صادقانه
خوبی کرد بی بهانه ، بی توقع از زمانه .....................

برچسبها:
شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب می گفت
شنیدم سخت شیدا بود نمی دانم چه بیماری
به جان دلبرش افتاده بود-اما-
طبیبان گفته بودندش
اگر یک شاخه گل آرد
ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
برای دلبرش آندم
شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت بسی کوه و بیابان را
بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بوده
و یک دم هم نیاسوده که افتاد چشم او ناگه
به روی من
بدون لحظه ای تردید شتابان شد به سوی من
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او می رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا می کرد
پس از چندی
هوا چون کورۀ آتش زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت
به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟
در این صحرا که آبی نیست
به جانم هیچ تابی نیست
اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من
برای دلبرم هرگز
دوایی نیست
واز این گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما!!
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست اوبودم
وحالامن تمام هست اوبودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد
و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد
نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را
به من می دادو بر لب های او فریاد
بمان ای گل
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
بمان ای گل
ومن ماندم
نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد ...
برچسبها:
معلم آینه تمام نمای رحمت الهی در دل بندگانش است . اولین و اساسی ترین نشانه معلم نمونه برخورداری او از سوز و گداز در انسان سازی است. قرآن کریم پیامبراسلام را که بزرگ معلم تاریخ بشریت است چنین معرفی می کند: «مومنان را دوست دارد و بر هدایت و ارشاد آنان حریص است. عشق به هدایت و ارشاد انسان ها برای معلم کمالی است مطلوب و هیچ معلمی بدون این سوز و عشق نمی تواند موفق باشد. در حقیقت این روحیه موتور محرک معلم است برای تعلیم و تربیت. عشق و سوز معلم باعث می شود که محیط آموزشی محیطی پر شور و نشاط شود. در این محیط معلم و شاگرد امیدوارانه به آینده نگاه می کنند و برای روزهای بهتر و روشن تلاش می کنند.

برچسبها:
برچسبها:
رکنالدین اوحدی مراغه ای در دوم فروردین ماه 654 - 15 رمضان 673 - ولادت یافت به احتمال زیاد ب خاطر ارادت و احترامی که برای اوحدی کرمانی ، صوفی مشهور قائل بود ، تخلص خود را از صافی به اوحدی تغییر داد
تحصیل و سیر و سلوک در وادی عرفان را از دوره اقامتش در مراغه آغاز کرد و در طی سفرهایی که داشت با بزرگان و عارفان مختلف آشنا شد و از محضر هر یک توشعه ای برداشت ، مدتی نیز در اصفهان اقامت کرد . وقتی دوباره به آذربایجان بازگشت سرودن اشعار را اغاز کرد و به تعلیم و ارشاد مشغول شد . به قول ریپکا ، اوحدی آموزش های صوفیانه را به گونه ای هنرمندانه بیان کرده است . اوحدی نیمه دوم اسفند ماه 716 - نیمه شعبان 738 هجری - در مراغه دیده از جهان فرو بست .
آثار : .
- ده نامه یا منطق العشاق : ششصد بیت دارد و بنا به درخواست خواجه نصیر الدین طوسی نگارش یافته است . موضوع آن نامه های عاشقانه ای است که دو دلداده برای یکدیگر نوشته اند . غزل های زیبا و لطیفی دارد . ساده و شیوایی آن در بین ده نامه های فارسی بارز و ممتاز است
چو آمد نامهٔ معشوق چالاک به عاشق، گفت آن مهجور غمناک
غنوده بخت شد بیدار ما را مشرف کرد خواهد یار ما را
طرب پیوند خواهد کرد با دل روا گشت آنچه میجست از خدا دل
خنک دردی که درمانی پذیرد! خوشا کاری که سامانی پذیرد!
- دیوان قصاید و رباعیات و غزلیات : شامل هشت هزار بیت است . موضوع قصاید ، پند و اندرز و مسائل عرفانی و اخلاقی است .غزل ها و رباعیات و ترجیع بندهای عمیق و فصیحی دارد و بسیار دلنشین و رسا و روان سروده شده اند 0
من که خمارم، به مسجدها مده را هم دگر کین زمان میخوردم و در حال میخواهم دگر
محنت من جمله از عشقست و رنج از آگهی بادهای در ده، که عقلم هست و آگاهم دگر
رحم بر گمراه و سرگردان نگفتی: واجبست؟ رحمتی بر من، که سرگردان و گمراهم دگر
مدتی در بسته بودم دیده از دیدار خواب صورت او در خیال آمد ز ناگاهم دگر
روی گندمگون او با من نمیدانم چه کرد؟ این همی دانم که: همچون کاه میکاهم دگر
با زنخدانش مرا میلیست، میدانم که: زود خواهد افگندن به بازی اندر آن چاهم دگر
هم ببخشیدی دلش بر نالهٔ شبهای من گر به گوش او رسیدی ناله و آهم دگر
من که بر عشقم بریدستند ناف از کودکی چون توان از عشق ببریدن با کراهم دگر؟
اوحدی امسال اگر آهنگ رفتن میکند گو: سفر میکن، که من حیران آن ماهم دگر
- مثنوی جام جم : این منظومه به لحاظ پرداختن به مسائل اجتماعی زمان و توضیح حقایق عرفانی از اهمیت خاصی برخوردار است . شاعر در این منظومه که بر وزن حدیقه ی سنایی سروده شده است ، علاوه بر توجهبه مفاهیم و موضوعات عرفانی ، با حساسیتی که نسبت به اوضاع اجتماعی دارد با بیانی ساده ، کمبود ها و نیازها را بیان کرده اشت .
جام جم مشتمل بر حدود پنج هزار بیت شعر است
پایداری به عدل و داد بود ظلم و شاهی، چراغ و باد بود
خاك از ایشان چگونه مشك شو گر به دریا روند خشك شـود
خواب را گفتهای برادر مرگ چو بخسبی همی زنی درِ مرگ
دزد را شحنه راه و رخت نمود کشتن دزد بیگناه چه سود؟
دزد با شحنه چون شریک بود کوچهها را عسس چریک بود
نفس خود را بكش نبرد اين است منتهای كمال مرد این است
آرامگاه
رکن الدین ابولحسن مراغی مشهور به اوحدی مراغهای عارف و شاعر پارسیگوی نامدار صاحب مثنوی معروف جام جم است که آرامگاهش در میان باغ سرسبزی واقع شدهاست. سنگ قبر اوحدی از سنگ کبود درست شدهاست. بر دیوار شمالی و جنوبی آن نام اوحدی و تاریخ فوت حک شدهاست. در سال ۱۳۵۲ از سوی انجمن آثار ملی ایران بنای جدیدی بر روی قبر مذبور احداث شده و سنگ مقبره قبلی را به موزه آرامگاه انتقال دادند.
موزهٔ اوحدی
در کنار مقبره اوحدی، موزه اوحدی واقع گردیدهاست. این موزه به علت اینکه شهر مراغه در دوره ایلخانیان مغول مقر حکومتی و پایتخت آنان بودهاست، عنوان موزه تخصصی ایلخانی را به خود اختصاص دادهاست. اشیاء موجود در این موزه شامل ظروف سفالی، سکه، کتابت، ظروف مفروغی، شیشه که کتیبههای باقی مانده از رصد خانه و سنگ قبور مربوط به دوران اسلامی است.
شبی پروانهای با شمع شد جفت چو آتش در فتادش خویش را گفت
که: پیش از تجربت چون دوست گیری بنه گردن، که پیش دوست میری
سخن در دوستداری آزمودست کزیشان نیز ما را رنج بودست
دل من زان کسی یاری پذیرد که چون در پای افتم دست گیرد
درین منزل نبینی دوستداری که گر کاری فتد آید به کاری
چنینها دوستی را خود نشاید که اندر دوستی یک هفته پاید
در بنـدِ غم عشـق تو، بســـیار کسـانند تنها نه منم خود، که دراین غصّـه بسانند
در خاک به امید تو، خلقی است نشـسته یک روز برون آی و ببـین تا به چه سانند
عـُشـّـاق تو در پیـــش گرفتـــند، بیــابان کآن طایـفه، ده را پس ازاین هیـچ کسانند
کو مَحــــرم رازی، که اســـیران محبـّت حــــالی بنـویسند و سـلامی برسانند
با محتـسب شــهر بگویید، که امشب دسـتار نگـهدار، که بیرون عسسانند!
ای دانه دُر، عشق تو دریاسـت ولیکن افســـوس! که نزدیــک کنــار تو خســـانند
شاید که ز مصرت، به هوس مرد بیاید خـود مردم این شــــهر، مگر بی هوسانند؟
با جـُـور رقیــبان، ز ِ لبـت کام که یابد؟ من تـَرک بگـُـفتم، که عسـل را مگســانند!
ای اوحـدی از لاشـه تنگ تو، چه خیزد؟ کآندر طلـب او هـمـه، تازی فرسانند
افسوس که در پای تو این تنـد سواران بسـیار دویدند و همان بازپـســانند! !
برچسبها:
عاليترين خصيصهي يك انسان متحول و متحرك آگاهي است. انسان آگاه به معني اعم، انساني است كه به علت و علل وقايع محيط خود در هر زمينه آگاهي دارد و چون با پيشينه و تغيير و تحول بعدي جميع امور آشناست هرگز شيفتهي ظواهر پر رنگ و جلال خيرهكنندهي آن نميشود، كه براي جلب توجه و گاه به منظور مردمفريبي آراسته ميگردد. انسان آگاه هيچگاه تحت تأثير زر و زور و قدرت واقع نميشود. به همين علت در ابراز عقيده و آرمان خود كه مصالح عمومي را در بر خواهد داشت هيچگونه بيم و هراسي به خود راه نميدهد، و با در نظر گرفتن آگاهي خود به آغاز و انجام وقايع، حتي از مرگ نيز نميهراسد. لغت عارف كه از عرفان يعني «آگاهي» مشتق شده است، همين معني را دارد. به همين جهت عارف را «آگاه» ناميدهاند و عارف به شخصي ميگويند كه به جميع امور محيط خود اعم از مادي و معنوي آگاهي داشته باشد. آگاهي همواره توانايي را همراه دارد و شخص آگاه هميشه تواناست. توانا بود هر كه دانا بود به دانش دل پير برنا بود و يا به گفتهي خواجه عبدالله انصاري عارف مشهور قرن پنجم هجري: «نور تجلي ناگاه آيد، ولي بر دل آگاه آيد» «سرمايهي همهي گناهها جهل است و دليل همهي نيكيها آگاهي است».
پيش ما سوختگان مسجد و ميخانه يكـيست حرم و دير يكي، سبحه و پيمانه يكيست
اينهمه جنگ و جدل حاصل كوتهنظري است گر نظر پاك كني كعبه و بتخانه يكيست
هر كسي قصهي شوقش به زباني گويد چون نكو مينگرم حاصل افسانه يكيست
اينهمه قصه ز سوداي گرفتاران است ور نه از روز ازل دام يكي،دانه يكيست
ره هركس به فسوني زده آن شوخ ار نه گريهي نيمه شب و خندهي مستانه يكيست
گر زمن پرسي از آن لطف كه من ميدانم آشنا بر در اين خانه و بيگانه يكيست
هيچ غم نيست كه نسبت به جنونم دادند بهر اين يك دو نفس عاقل و ديوانه يكيست
عشق آتش بود و خانه خرابي دارد پيش آتش دل شمع و پر پروانه يكيست
برچسبها:
ادامه مطلب

میرزا حسین کریمی مراغهای شاعر معاصر آذربایجانی است. او متولد 1310 در روشت از روستاهای مراغه است. کریمی ادامه دهنده سبک سنتی و کلاسیک شعر بود و غالبا در اشعار طنز خود رسم و رسوم زمان خود را به باد انتقاد گرفتهاست. اکثر اشعار او هرچند به ترکی آذربایجانی سرود شدهاند ولی به علت مقید بودن به سبک قدیم و اوزان شعری با تعبیرات و اصطلاحات عربی و فارسی بسیاری آمیختگی دارند. یکی از ادبای جمهوری آذربایجان پایان نامهٔ دکتری خود را چند سال پیش به بررسی اشعار او اختصاص دادهاست.
زندگی : استاد کریمی مراغهای سال 1310هجری شمسی در یک خانواده کاملآ متدین و معتقد به اصول و مذهب تشییع و خاندان آل عصمت چشم به دنیای پرآشوبمان گشودهاست و گرمی بخش دل مادر بوده و نور امیدی را در دل پدری با احساس و فاضل و متقی روشن کردهاست. دوران کودکی را در جمع خانواده و محدود زندگی فقیرانه ولی با صفا و صمیمیّت خود سپری ساختهاست. پدر او مرحوم ذاکر مراغهای با تحصیلات قدیمهٔ خود، شاعریست با احساس که در بازار مراغه به کار شمع ریزی و بقالی مشغول بوده، و با اندک سرمایهای چرخ سنگین زندگی را به چرخش انداخته بود. گرچه از لحاظ مالی امکانات چندانی نداشتهاست ولی دارای مناعت طبع بوده که در قبال هر کس و نا کسی سرخم نکرده و با اتکاء به عنایت پروردگار از یک محبوبیت و احترام همگان برخوردار بودهاست. در دوران حیات خویش آثاری بس گرانبها از خود به یادگار گذاشتهاست که مقادیری زیاد از آثار وی هنوز چاپ نشدهاست. او در زمان حیات خود تربیت فرزند ارشد خویش حسین کریمی را زیر نظر گرفته و برای تعلیم و تربیت فرزند کمربر بستهاست.
تحصیلات، دوران کودکی، نوجوانی و جوانی: کریمی تحصیلات اولیه خود را با فراگیری درسهائی از قرآن مجید آغاز و سپس برای اخذ معلومات کلاسیک وارد مدرسه شد و اوایل سال ۱۳۲۰هجری شمسی دست در دست پدر فاضلش قدم به عرصه بازار نهاد. متاسفانه عدم سرمایه کافی نه تنها مانع ادامه تحصیلات آقای کریمی گردید بلکه مانع شد که پدر برای یگانه فرزندش محل کسبی دست و پا کند روی این اصل آقای کریمی بالاجبار برای تامین معاش خود به دستفروشی در بازار مراغه پرداخت و شبها با تنی خسته و رنجور پای درس پدر نشست و به منظور فراگیری زبان فارسی و قرآن مجید و معلومات عربی و کسب مسائل دینی از پدر کسب فیض کرد تا اینکه توانست با استعداد خدادادی خود خوشه چین بوستان پربار پدر فاضلش گردد و آشنایی کامل با اصول دینی پیدا کند. کریمی روزها در حالیکه در کنار کارگاه کوچک شمع ریزی و بقالی پدر بی وقفه کار میکرد و ساعات بیکاری پشت پیشخوان دست فروشی قرار میگرفت و کوی و برزن شهر را برای فروش اجناس خود زیر پا میگذاشت بی توجه به مشقتهای طاقت فرسای زندگی ترانههای امید را در زیر زبان زمزمه و کلماتی را بهم متصل میکرد بی آنکه به ارزش کار خود متوجه شود با آهنگ و موسیقی مخصوص بخود در میآورد. رفته رفته بازی با الفاظ او را متوجه این واقعیت ساخت که کلمات را برشته کشیده و از جابجائی حروف، کلمات موزونی را بوجود آوردهاست. گاه میایستاد و انچه را که زمزمه میکرد روی ورق پارههایی مینوشت. ولی دل وجرات آن را نداشت که نوشته –ها و گفتههایش را در محضر استاد خود ذاکر ارائه دهد، چرا که میدانست پدر از چهرههای ادب و شمع محفل ادیبان شهر میباشد. تا اینکه روزی از روزها مرحوم ذاکر مراغهای در کنار بساط دستفروشی پسرش حسین کریمی چشمش به پاره کاغذی میافتد که روی آن حروف و کلماتی به نظم کشیده شدهاست و تشخیص داد که پسرش با یک تعلیم و تربیت جزئی روزی و روزگاری در سلک شاعران قرار میگیرد، ولی واقعیت این است که مرحوم ذاکر هرگز در دوران ۱۵سالگی پسرش نمیتوانست این پیش بینی را بکند که فرزند خلفش قد مهای حساب شده اش را جای پای پدر خواهد گذاشت و شاید در آن زمان این تصور نمیرفت که روزی اشتهار و شهرت دست پرورده اش سیمرغ قاف – نشین فضل و ادب و مرزشکن و صدرنشین اریکه اد بیات کشورمان خواهد بود و باز نمیتوانست پیش بینی کند که شاگرد مکتب آموز پدر روزی و روزگاری در مقام استادی محافل ادبی قرار خواهد گرفت و شمع جمع ارباب فضل و دانش و شعر و شاعری خواهد بود. بهر تقدیر پدر استاد دست فرزند خود را بر گرفت و بسوی گلستان و بوستان همیشه پربار شیخ اجل سعدی شیراز برد و این بار باب شعرو شاعری رودرروی فرزند قرار داد و به تدریس فنون فصاحت و بلاغت و قواعد پیچیده شعری پرداخت. حسین کریمی مراغهای با دلی پر شور و احساس رفیق و دلی پر کینه از بازی زمان با چشمانی کینه توزانه به آنکه در پایمال حقوق انسانها وحشیانه همّت گماشتهاند نگریست تضادهای ناروای حاکم بر جامعه را مورد بررسی قرار داد و آنان را در قالب اشعار خود گنجانید. گرچه استاد ذاکر از پیشرفت شاگرد خود خوشحال بود ولی عقیده و ایمانی که به خاندان عصمت داشته افکار فرزند را بسوی قتلگاه سالار شهیدان و ظلم و جنایت یزیدیان سوق داد ناگفته نماند که مرحوم ذاکر همه هفته عزای حسینی را برپا میداشت و به همت این مرد وارسته مراغهای هیئت شعرا و نوحه خوانان مراغه بنیان گذاشتهاست و در آن زمان که مراغه فاقد انجمن ادبی بوده، شعرا و ادبا در زیر بیرق عزای حسینی جمع میشدند و سرودهای خود را به مشتاقان عرضه میکردند و مورد نقد و بررسی و اصلاح استاد قرار میگرفتند، و حسین کریمی نیز در این مجالس همراه پدر شرکت میجست و از آن بهره میبرد. حسین کریمی دستی به سر و صورت مغازه شمع ریزی پدر کشیده و در جوار آن به آب نبات ریزی، سوجوق فروشی پرداخت تا اینکه در سال ۱۳۵۴پدر را از دست داد و باز دکان پدری را ترک نگفت و همچنان جانشین پدر در دکان و در هیئت شعرا و نوحه خوانان قرار گرفت و زمام امور را با لیاقت و با تجربیاتی که از پدر اندوخته بود بدست گرفت. استاد کریمی علاوه بر آثار گرانبهائیکه بنام رنگارنگ تدوین کردهاند دارای آثار ارزشمند و سوزناکی در مراثی خاندان آل عصمت و طهارت در ۱۸ جلد به شرح ذیل میباشد: (۱۴ معصوم، انتقام کربلا، دریای اشک، گلشن عزا، بزم غم ف آتشکده کریمی، غوغای انقلاب، احرام عشق، جلا لتها، کتاب غم، گلستان کریمی، بوستان کریمی، از کعبه تا کربلا) که تا بحال تجدید چاپ شده و در دسترس مشتاقان قرار گرفتهاست.
خانواده استاد کریمی: استاد کریمی از ازدواج با تنها همسر خویش دارای ۵ پسر و جمعآ ۱۱ نوه میباشد که همه وهمه پروانگان شمع وجود و مریدان درگاه پدرند و هنوز هم که هنوز است تعالیم مرحوم ذاکر در جمع خانواده کریمی حکمفرماست. استاد کریمی در حال حاضر شغل پدر را بر اساس علاقه ایکه به کتاب و اشاعه فرهنگ دارد به کتابفروشی تبدیل کردهاست و در قسمتی از کتابفروشی در جایگاه خویش با همان کیفیت و صمیمیت پدر مرحومش باقی است و کرسی کوچکی در انتهای مغازه اش و در کنار آن سماور نفتی با چند استکان قرار دارد که این مغازه مرکز تجمع شعرای مراغه ایست که دورادور استاد جمع شده و به رهنمودها و سخنانش گوش فرا میدهند و میتوان گفت کلاسی است برای نو آموزان مکتب شاعری. روزهای جمعه هیئت شعرا و نوحه خوانان تحت رهبری و ارشاد استاد کریمی هر هفته در منزل یکی از شرکت کنندگان برگزار میگردد و علاوه بر آن در ایام مبارک ماه رمضان همه شب بعد از افطار در زیر پرچم هیئت مشتاقان جمع میشوند و روزهای محرم الحرام از اول تا پایان محرم همه روزه مراسم عزاداری ترتیب داده میشود که سخنان حکیمانه استاد رونق بخش این مجالس میباشد. تنها درایام سوگواری اعضای هیئت جمع نمیشوند بلکه ایام اعیاد و جشنهای مذهبی مراسم دیگری برگزار میگردد که در آن از عظمت و شکوه و جلال ائمه اطهار سخن گفته میشود و شعرا سرودهای خود را عرضه میکنند.
دوران میان سالی و پیری: استاد کریمی با کبر سن تنی سالم و روحیهای قوی و عزمی استوار و ارادهای آهنین دارد اغلب در سیروسیاحت است و عقیده بر این دارد که انسان بخصوص شاعر همیشه باید سیرو سیاحت داشته باشد روی این اصل سالی چند بار با دوستان مسافرتها به شهرها میکند و هر بار سفرنامههای منظومی ره آورد این مسافرتها ست که در حال حاضر سفرنامههای کریمی در حدود ۳۰۰ صفحه وزیری آماده چاپ میباشد که در هر یک از ابیات سفرنامهها دریائی از پند و اندرز گنجانیده شدهاست. سفرنامههای استاد کریمی همه و همه به شهد پند و اندرز آلوده به طنز میباشد اما سفرنامه زیارت شام و بخصوص که اخیرا به مکه مکرمه مشرف شدهاند و سفرنامه مذهبی و عرفانی که تنظیم و تدوین کردهاند نه تنها از نظر قدرت بیان بلکه از لحاظ رعایت اصول و قواعد شعری در نوع خود بی نظیر بوده و توانستهاست عظمت اسلام و کنفرانس اسلامی را در یک تابلوی بسیار گویا مجسم سازد ولی متاسفانه این سفرنامهها مانند دیگر آثار استاد همچنان بدون چاپ باقی ماندهاست و ای کاش تشکیلات عظیم سازمان حج و زیارت و دست اندرکاران تبلیغات اسلامی همتی برای چاپ این آثار ارزشمند اقدامی کنند و هرچند گاه در میان سفرهای زیارتی از وجود شاعرانی استفاده کنند تا حقایق را منعکس سازند و زیبائیها و روحانیت و عرفانی سفر را بهمگان نشان دهند وی از نادر شاعرانی است که با اکثریت شعرا و نوحه خوانان مکاتبات شعری داشته و دارد که اخوانیات کریمی حدود یک جلد ۲۰۰ صفحهای رقعی را شامل میباشد که به چاپ رسیدهاست.
آثار : وی ضمن سرودن مراثی و ذکر مصیبتهای حضرت حسین (ع) با علاقه ایکه به طنز داشته راه طنز را برای اشعار خود برگزید چرا که بخوبی تشخیص داده بود که تنها از راه طنز و فکاهی میتواند دردها و آلام جامعه را به گوش مسئولین امر برساند و باز متوجه شده بود که تنها میتواند مردم به خواب رفته و بی خبر از مظالم ظلم پیشگان را با شیپور طنز بیدار سازد. روی این اصل سرودههای خود را در سال ۱۳۳۸هجری شمسی در قالب یک جلد رنگارنگ به قطع جیبی در سیصد صفحه به چاپ رسانید. هنور چند صباحی از تئزیع کتاب نگذشته بود که جلد اول خاتمه یافت و اشعار آمیخته به چاشنی طنز کریمی دیوار خانهها را شکست و دست بدست مردم مشتاق شهرهای آذربایجان گردید و اشعارش دهن به دهن در کوچه و بازار پخش شد. استقبال مردم ا یک طرف و به هدف نشاندن تیر خواستههای شاعر از طرف دیگر موجبات تشویق و ترغیب میرزا حسین کریمی مراغهای را برای چاپ دوم (رنگارنگ) فراهن ساخت، در سال ۱۳۳۹ جلد دوم رنگارنگ به چاپ رسید و در نتیجه جلد سوم آن را سال ۱۳۴۲به اتمام رساند تشویق و حمایت و علاقه مندی مردم موجب شد که استاد کریمی اشعار طنز و غزلیات خود را در ۱۵جلد تدوین و بچاپ رساند .
زشت وزيبا كريمي مراغه اي
"زشت وزيبا " آتداکي گوزل شعرين آديدي که بيزيم ايفتخارلي شاعيريميز آقاي حسين کريمي شيرين و ظريف ديلينن بيان ائديب . بو شعرين اول مصرع لري ظاهيرده خلاف فکرلري يادا گتيرر، اما ايکينجي مصرع لري شعرين مفهومون دئوندررکن شاعرين ذوقون و هنرين عاشقانه زمينه سينده گوسترر . اولا کي بئينميش ائولاسوز .
زشت وزيبا
وئرميشم طاقت و آراميمي اي يار سنه
عاشيقم ، عاشيقم اي ديلبر عيار سنه
سووه رم بزم اولا خلوت قوياسان من ائليم
درديمي ، محنتيمي ، غصه مي اظهار سنه
برچسبها:
ادامه مطلب

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد عمری با حسرت و اندوه زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم از همه عزیزانی که از زمان تولد این وبلاگ به کلبه حقیرانه ما سر زده اند تقدیر نموده ، سال نو را تبریک عرض نموده و روزهای خوش توأم با سلامتی و شادکامی برایشان آرزو می کنم سال خورشیدی جدید بر شما مبارکباد .
برچسبها:
پاشو ای مست که دنیا همه دیوانهی تست
همه آفاق پر از نعرهی مستانهی تست
در دکان همه باده فروشان تخته است
آن که باز است همیشه در میخانهی تست
دست مشاطهی طبع تو بنازم که هنوز
زیور زلف عروسان سخن شانهی تست
ای زیارتگه رندان قلندر برخیز
توشهی من همه در گوشهی انبانهی تست
همت ای پیر که کشکول گدائی در کف
رندم و حاجتم آن همت رندانهی تست
ای کلید در گنجینهی اسرار ازل
عقل دیوانهی گنجی که به ویرانهی تست
شمع من دور تو گردم به کاخ شب وصل
هر که توفیق پری یافته پروانهی تست
همه غواص ادب بودم و هر جا صدفیست
همه بازش دهن از حیرت دردانهی تست
زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمد
چشمک نرگس مخمور به افسانهی تست
ای گدای سرخوانت همه شاهان جهان
شهریار آمده دربان در خانهی تست
برچسبها:
فلسفه اینکه چرا بز قورد نشان وعلامت ملل ترک جهان شده است ؟ روایات مختلفی دارد که ما به یک نمونه از آن اشاره می کنیم : در داستانها آمده است که اولین ثلاله ملل ترک دنیا شخصی بنام اغوز خان بوده است که در شیر خوارگی ، پدر و مادرش را از دست داده و تک و تنها در دره ای می ماند که در این هنگام گرگی از جنس بظ قورد طفل شیرخواره را پیدا کرده و از او نگهداری میکند و با دادن شیر خود ، طفل را از مرگ نجات می دهد . که با زنده ماندن اغوز خان نسل ترکها از نابودی نجات پیدا می کند و با ایجاد زاد و ولد قبیله ترکها بوجود می آید و اغوز خان اولین ثلاله و جد ( آ تای ) ترکها بحساب می آید که با شیر گرگ بزرگ شده است . و اگر بظ قورد نبود ، اغوز خان زنده نمی ماند وبدیهی است که نسل ملت ترک نیز از میان می رفت . لذا بدین سبب بز قورد نشان ملل ترک جهان می شود . علاوه بر این بز قورد خصوصیتهای منحصربه فردی دارد و با سایر گرگها و حیوانات فرق دارد که چند مورد ذکر می شود : 1-بز قورد مثل سایر گرگها اجتماعی زندگی نمی کند و معمولا تنها زندگی می کند . 2- بز قورد فقط با یکی از همنوعان خود ازدواج کرده و جفت گیری می کند و مثل انسانها زندگی خانوادگی تشکیل می دهد . 3-بز قورد ، هرگز در جای محصور زندگی نکرده و اسارت را تحمل نمی کند وهرشئ ای یا جانداری که مانع حریت وآزادگی اش شود سریعا حمله ورشده وپاره پاره اش می کند. و در صورت تحمیل اسارت ، یا خود کشی می کند و یا با گرسنه ماندن می میرد . یعنی یا می میرد و یا از اسارت خود رانجا ت می دهد، که این خصیصه، ارزش سمبلی آنرا بیشترعیان می کند. 4- بز قورد در برابر تجاوز به لا نه اش و حمله دشمن خیلی درنده بوده و متجاوز را پاره پاره می کند - در واقع بز قورد حیوانی است با جثه کوچکتر از گرگهای معمولی ، نجیب ، تمیز و مهربان و در عین حال زیرک و درنده و اسارت ناپذیر ، که با گرگهای معمولی خیلی فرق دارد .
.jpg)
برچسبها: